قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1737
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال سيصد و ششم از رحلت خير البشر و در سال سيصد و ششم از رحلت خير البشر ، باز ابو طاهر قرمطى به محاصرهء شهر رحبه رفت و خلقى بسيار در آن شهر به قتل رسانيده از آنجا متوجّه شهر قرقيسا گشت . اهل قرقيسا در مقام اطاعت او برآمده از وى امان طلبيدند . او ايشان را امان داد و از آنجا لشكرى به جانب جزيره كشيد و بر ايشان مقرّر كرد كه از سر هركسى دو دينار طلا هر سال به هجر مىآورده باشند ، و از آنجا به ولايت موصل و سنجار رفت و هر جا كه مىرسيد نهب و غارت مىكرد و اسير مىگرفت . و در اين وقت ، مونس خادم با لشكرى بسيار متوجّه دفع او شد امّا به او نرسيد ؛ چرا كه ، پيشتر از او به جانب هجر مراجعت نمود و آنجا خانهاى بنا نهاد كه آن را « دار الهجره » گفتندى . و چون علىّ بن عيسى وزير ضعف خليفه و قلّت ثبات لشكر او مشاهده نمود پيش مقتدر رفته التماس آن نمود كه او را از وزارت معاف دارد كه : من به سبب ضعف و پيرى از عهدهء اين مهمّ بيرون نمىتوانم آمد و هرچند مقتدر او را تقبّل داد و گفت : تو به جاى معتضدى مرا ، او تضرّع بسيار كرد و خود را از منصب وزارت معزول ساخت . بنابراين ، المقتدر باللّه در باب تعيين وزير با مونس مظفّر مشورت نموده گفت : جماعتى كه لياقت وزارت داشته باشند نوشته بياورند تا ملاحظه نموده هركه را لايق دانيم به اين منصب سرافراز سازيم . پس مونس مظفّر سه نفر را ، كه يكى فضل بن جعفر برادر زن محسن بن علىّ بن فرات ، دويّم ابو على بن مقله ، و سيّم محمّد بن خلف نيرمانى « 1 » كه قبل از اين وزير يوسف بن ابو السّاج بود ، نوشته پيش مقتدر آورد . مقتدر از وى پرسيد : از اين سه كس تو كدامى را لايقتر
--> ( 1 ) . هر سه نسخه : رمانى . به قياس الكامل ( ج 13 ، ص 216 ) تصحيح شد . وى وزير ابن أبى السّاج بود .